آصف منتشر کرد: آينده‌پژوهي پيشرفته؛ نگاهي ژرف به اصول، مباني و روش‌هاي آينده‌پژوهي

دوشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۸۹

آخرين به روز سازي: يکشنبه ۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۹

 

عبارت مورد نظر:

جستجو در:


چشم‌انداز

نويسنده: دكتر نادر شريعتمداري، مهندس عقيل ملكي‌فر با همکاري مرضيه كيقبادي (ملكي‌فر)

باشگاه آينده‌پژوهان جوان

---------------------------

پارس درگاه

---------------------------

پايگاه اطلاع‌رساني صنعت گاز ايران

---------------------------

شبكه تحليلگران تكنولوژي

---------------------------

باشگاه انديشه

---------------------------

سازمان توسعه شهرستان بابل

---------------------------

طرح ايده‌پردازي كاربردي در فناوري نانو

---------------------------

پايگاه اطلاع‌رساني آينده‌نگري ايران

---------------------------

پايگاه بين‌المللي اطلاع‌رساني كنفرانس‌هاي مديريت و فناوري اطلاعات

---------------------------

سايت آينده‌نگاري ايران

---------------------------

انديشگاه نانو و صنعت

---------------------------

بتسا

---------------------------

سايت جامع خلاقيت

---------------------------

سايت تدوين نقشه جامع علمي کشور در حوزه سلامت

---------------------------

بنياد توسعه فردا

---------------------------

Shaping Tomorrow


آصف هيچ‌گونه مسووليتي در مورد محتويات سايت‌هاي بالا ندارد.

 



فلسفه تکنولوژي
سخنراني دکتر شاپور اعتماد در سمينار نگرش فلسفي در دانش‌هاي معاصر


 

مقدمه
فلسفه تكنولوژي از جمله فلسفه‌هاي مضافي است كه كاربرد بسياري در جامعه ما دارد، درحالي كه توجه چنداني به آن نمي‌شود يا اگر هم مي‌شود، بيشتر جنبه جدلي دارد؛ براي مثال گاهي به منظور دفاع از فلسفه شرق در برابر فلسفه غرب و گاهي در مدح سنت و در ذم تجدد و از اين دست مباحث انتزاعي مشابه به كار مي‌رود.
تقارن علم و تكنولوژي در دوران معاصر قرينه كاملي در ابتداي روزگار باستان ندارد. نزديك‌ترين بصيرت‌هاي باستاني، آرا و اقوالي است كه قبل از افلاطون در قرن پنجم قبل از ميلاد تا قرن چهارم قبل از ميلاد نزد ماقبل سقراطيان شكل مي‌گيرد و بعداً بنا به گفته ارسطو مبدأ مستمرترين بحث آكادميك، قبل از تاسيس آكادمي افلاطون، يعني فلسفه مي‌شود كه تا دوران معاصر ادامه يافته است.
اوج اين ايام زماني است كه نظريه اتمي دموكريتوس مطرح مي‌شود و با وضع اتم به عنوان اجزاي لايتجزي از يك طرف هر شيء را قابل بررسي مي‌كند، ولي با غيرقابل ادراك خواندن آنها، نظريه‌پردازي را به فعاليتي گمانه‌پردازانه محكوم مي‌كند. پيروان دموكريتوس نظريه اتمي خود را حتي براي پديده‌هايي چون ترشي و شيريني به كار بستند؛ ولي هرگز نتوانستند از چگونگي تشخيص اين موجودات ترش يا شيرين سخني بگويند. چاره‌اي جز اين نبود؛ چون علم آن زمان اساساً غيرآزموني بود و هر آزموني، متضمن ابزارها يا تكنولوژي‌هايي است كه در پرتو آن پديده مورد بحث آشكار مي‌شود. اين به معناي آن نيست كه علم يونان باستان كاملاً با ابزار بيگانه بود؛ چنان كه در دوره مابعد ارسطويي در آثار ارشميدس مي‌توان مصاديقي را سراغ گرفت.
به هرحال بايد اذعان داشت كه در لحظه تعيين‌كننده علم/ فلسفه يونان باستان به اعتبار نفوذ سقراط، گامي كه در پرتو نگاه اتميست‌ها برداشته شد، درباره علم/تكنولوژي گامي منفي بود؛ به‌طوري كه در قدم بعدي در آثار افلاطون حتي به معرفت ادراكي هم به ديده ظن نگريسته مي‌شود و معرفت‌شناسي محض به محور تحقيقات فلسفي تبديل مي‌گردد. تحولات دوره هلني و رومي توسط جهان اسلام حفظ شد و در برخي از موارد گام‌هايي هم در جهت پيدايش علوم مجهز به ابزار برداشته شد؛ ليكن تلاقي علم و تكنولوژي و فلسفه در قالب علم جديد به ظهور آمد.
با آنكه اين روايت ساده‌انديشانه است، لااقل مي‌توان ادعا كرد كه همه عناصر اصلي موضوع مورد بررسي ما در آن حضور دارند و مي‌توان گفت كه تا همين اواخر با وجود اينكه مصاديق تكنولوژي در برابر ديدگان ما بسيار زياد بوده، اما هيچ وقت به صورت متمركز در مورد آن فكر نكرده‌ايم. در مجموعه انديشه‌هايي كه در قرون ۱۷ و ۱۸ شكل مي‌گيرد، تكنولوژي مورد توجه واقع مي‌شود و پابه‌پاي آن به نظام سياسي از زاويه تكنيك و تكنولوژي نيز نگريسته مي‌شود.
اين مجموعه سياسي ـ فني تقريباً از قرن هجدهم جا مي‌افتد و توجه متفكران را جلب مي‌كند؛ اما در ابتدا با خصومت همراه است، چنان‌كه جنبش رمانتيستي هم در زمينه سياسي و هم در زمينه تكنولوژيك در تضاد با جريان حاكم يعني روشنگري و انقلاب صنعتي قرار مي‌گيرد. اولين كتاب با نام "فلسفه تكنولوژي" در نيمه دوم قرن ۱۹ منتشر مي‌شود. اگر بخواهيم با ديدي وسيع‌تر به قضيه نگاه كنيم، نظريه‌هاي ماركس/ ماركسي را هم مي‌توان در همين قالب صورت‌بندي كرد كه همگي به نحوي از انحا با تصويري ترقي‌خواهانه گره خورده‌اند؛ به اين صورت كه هر جا تكنولوژي دستاوردهايي داشته است، يا اگر در يك يا دو مورد توفيقي حاصل شده است، آن را تعميم داده‌اند و ما را به ديدي يوتوپيايي (آرمانشهري) نزديك كرده‌اند. اين ديد، در قرن ۱۹ ديد حاكم است كه در مورد ماركسي آن، با فلسفه هگل گره مي‌خورد و به اين صورت است كه تصوري كه از تحول تكنولوژيك وجود دارد، همراه با نوعي تعصب است؛ به اين صورت كه تكنولوژي با ديناميكي شبه هگلي ـ اگر نگوييم هگل ـ ما را به جايي مي‌رساند كه كليه نعمت‌هاي مادي برايمان تامين مي‌شود و فوزي ايجاد مي‌گردد كه در پرتو آن، انقلابي اخلاقي در وجود آدميان رخ مي‌دهد كه بهترين بيانش همان جمله معروف ماركس است كه: «از هر كس بنابر توانش، و به هر كس بنابر نيازش.»
اين جامعه يوتوپيايي كه در پرتو تحولات شگرف قرن ۱۹ ترسيم مي‌شود، عملاً با جنگ جهاني اول دچار وقفه مي‌گردد. در ايام قبل از جنگ جهاني دوم، شاهد ديدي توتاليستي و تماميت نگر هستيم كه بيشتر متفكران محافظه‌نگر (محافظه‌كار) از يونگر، اشپينگلر و اشميت گرفته تا هيدگر را دربر مي‌گيرد. اينها در مقابل آن جهان يوتوپيايي، جهاني را كه ترسيم مي‌كنند، "ويران‌شهر" است و چيزي كه بعد از اين همه تاريخ، عايد بشر مي‌شود، جز اين ويراني مطلق نيست كه در زمين حاكم مي‌شود.
اگر امكانات اين ويراني در نيمه اول قرن بيستم هنوز فراهم نبود، در نيمه دوم اين امكانات هم تامين مي‌شود؛ يعني با تحول سلاح‌هاي اتمي كه با آن علي‌الاصول مي‌توان تمامي دنياي بشر و كره زمين را از هستي ساقط كرد: امكان انهدام مطلق به اين تصاوير، تصاوير متناقضي هستند كه ناشي از تحولات تكنولوژيك‌اند و بحث در مورد آنها فوق‌العاده دامنه‌دار است، در نتيجه مي‌توان گفت كه ديگر اين مباحث را كه از قلمرو فرهنگ عمومي جدا شده‌اند و در سطح آكادميك خود را تثبيت كرده‌اند، نبايد صرفاً به دست سياستمداران سپرد. بايد به آنها دست‌كم با دقتي آكادميك پرداخته شود و سپس در سطح عمومي منعكس گردد.
 

آيا تكنولوژي بي‌طرف است؟
گفته مي‌شود تكنولوژي خودش از خودش خاصيتي ندارد و همه چيز به اين بستگي دارد كه ما چگونه آن را به كار مي‌بريم. اينكه هر وقت درباره تكنولوژي خاصي صحبت مي‌كنيم، درباره يك پديده واحد و معنايي ثابت حرف مي‌زنيم يا نه، جاي بحث دارد. براي نمونه در مذاكراتي كه ايران با ديگران درباره انرژي هسته‌اي داشت، مشخص شد كه به هيچ‌وجه تصوري واحد از تكنولوژي نزد طرفين وجود ندارد و آنچه ما مي‌گوييم، از نظر آنها بي‌اعتبار است و آنچه آنها مي‌گويند، نيز از نظر ما اعتباري ندارد.
يكي از خصوصيات مسائل تكنولوژيك، دقيقاً همين است؛ يعني درست برخلاف نظريه بي‌طرفي يا خنثي‌بودن تكنولوژي، ما مي‌بينيم كه تكنولوژي امري جانبدارانه است و نوعي ابهام و چند معنايي را هميشه در بردارد. در حقيقت ما در چنين موقعيتي با معناي مختلفي از تكنولوژي هسته‌اي سروكار داشته‌ايم كه از ديده پوشيده مانده است و از يك طرف سوء‌نيت تلقي شده است و اطرف ديگر زور گفتن؛ اما آنچه آشكار است، ابهامي است كه در تكنولوژي وجود دارد. يكي از مسائل كليدي در اين باره اين است كه ما چگونه مي‌توانيم از تكنولوژيي كه با آن سروكار داريم، ابهام زدايي كنيم و كاركردش را آن طور كه بايد و شايد تعريف كنيم.
در جنگ جهاني اول يا دوم، كليه مراكز و كارخانه‌هاي مختلف صنعتي و تولدي به راحتي تبديل به تجهيزاتي براي توليد تسليحات شد. پس اگر كارخانه‌هايي كه به توليد تلويزيون، يخچال، راديو و ... مي‌پردازند تا اين حد ابهام داشته باشند و بتوانند به چندين و چند صورت مورد استفاده قرار بگيرند، به طريق اولي فعاليت و فرايندي كه استوار بر علم است، مي‌تواند كاربردهاي بسيار متنوعي داشته باشد و به اشكال گوناگون مورد استفاده قرار گيرد؛ بنابراين چنين بحراني همان قدر مهم است كه بحراني در سطح فكري، اعتقادي يا معرفتي اهميت دارد. در نتيجه در برابر نظريه خنثي‌بودن تكنولوژي، با تحليل موقعيت مي‌توان گفت كه هر فرايند تكنولوژيكي پر از ابهام است. پس برخلاف اين تصور كه تكنولوژي ابهام زده است، بايد اذعان كرد كه تكنولوژي مي‌تواند انواع و اقسام ابهام‌ها را دامن بزند و اين ديگر به نبوغ ما بستگي دارد كه چگونه جهات مختلف اين ابهام را تشيخص دهيم و براي صورت‌بندي درست يك مساله به كار گيريم. غفلت از اين ابهام سبب مي‌شود كه ما خود را به ظاهر خنثاي تكنولوژي بسپاريم و به طور ضمني تسليم سلطه‌اي بشويم كه در دل آن پنهان است.
 

تكنولوژي، انسان و جهان
هنگامي كه تكنولوژي با فعل آدمي گره مي‌خورد و روي محيط، موقعيت و جهان وي تاثير مي‌گذارد و تغييراتي در آنها به وجود مي‌آورد، نحوه درج تكنولوژي بين انسان و جهان چگونه است؟ اگر تكنولوژي خنثي نيست، اين خنثي نبودن به چه اشكالي ظهور مي‌كند؟ مي‌توان موقعيت ماقبل تكنولوژيكالي را تصور كرد كه در آن فقط انسان و جهان وجود داشته باشد. اما چه اتفاقي مي‌افتد وقتي به اعتبار ورود يك تكنولوژي، ميان انسان و جهان، قدم جديدي برداشته شود؟
اين اتفاق چند گونه است: مي‌توان تكنولوژي‌ها را در سطح متعارف به سنتي و نو تقسيم كرد؛ بنابراين اگر يك تكنولوژي ابتدايي را در نظر بگيريم و آن را در موقعيتي انساني مندرج كنيم، چه چيزهايي مي‌توانيم بگوييم كه اهميت داشته باشد؟ اين تكنولوژي در اين موقعيت نقش عاملي تقويت‌كننده (amplificatory) را بازي مي‌كند؛ يعني نقشي كه توان ما را افزايش مي‌دهد. اما هر كدام از اين تكنولوژي‌ها كه به وجود ما اضافه مي‌شود، ما را از يك رشته چيزهاي ديگر محروم مي‌كند؛ يعني اگر من دارم با شما تلفني صحبت مي‌كنم، اين بدان معناست كه ديگر از موقعيت رودررو برخوردار نيستم. در اين حالت شما فقط يك صداي محض هستيد كه آن هم به واسطه گوشي و با مقداري تغييرات صدايتان شنيده مي‌شود.
اين شرايط با حالتي كه شما رو در روي من هستيد، فرق مي‌كند؛ ولي در عوض موقعيت رودرو كه به دوره ماقبل تكنولوژي تعلق دارد، شما را از امكان ارتباط در مقياس جهاني محروم مي‌كند؛ بنابراين هر تكنولوژيي كه وارد نسبت به ميان انسان و جهان مي‌شود، يك رشته از عوامل را حذف مي‌كند و ماهيتي تقليل‌گرا دارد؛ براي مثال در مورد مذكور انواع و اقسام حس‌هاي شما ساقط مي‌شوند و فقط حس شنوايي يا حسي كه مربوط به كلام است برجسته مي‌شود؛ ولي از طرف ديگر امكان ارتباط در فواصل بيشتر را براي ما فراهم مي‌كند. در اين حالت وقتي اين ابزار جزء جسم شما مي‌شود، نوعي تجسم (Embodiment) رخ داده است.
انواع و اقسام اشيايي كه به صورت تكنولوژيك بين ما و جهان قرار مي‌گيرند، از يك طرف حالت تقويت كننده و از طرف ديگر حالت تقليل گرا دارند. موردي كه در آن ابزار جزء لاينفك وجود شما مي‌شود و در جسم شما ادغام مي‌شود و موردي است كه به اعتبار اين امتداد مي‌توان گفت كه نسبتي تجسمي واقع شده با افزار برقرار كرده‌ايم كه اين در مورد غالب تكنولوژي‌ها صادق است.
اما وقتي ابزار تكنولوژيك در يك موقعيت ديگري از زيست جهان ما وارد مي‌شود، به نحو ديگري هم مي‌تواند ظهور كند. در حالت نسبت تجسم، ابزار در وجود آدمي ادغام مي‌شود؛ اما ابزار مي‌تواند در جهان نيز ادغام شود؛ مثلاً در اندازه‌گيري‌ها، ابزار از انسان جدا مي‌شود و در جهان ادغام مي‌شود. مانند درجه حرارت كه خاصيتي عيني از جهان را نشان مي‌دهد؛ اما اتفاقي كه در اينجا مي‌افتد، اين است كه جهان به كمك اين ابزار قرائت شده است و روي درجه حرارت، انواع و اقسام مقياس‌ها وجود دارد.
اين امكانات قرائتي، امكاناتي است كه امروزه بسياري از تكنولوژي‌ها آنها را تامين مي‌كنند و مي‌توان گفت اين تكنولوژي‌ها، تكنولوژي هرمنوتيكي هستند يا نوعي تكنولوژي كه با متن گره مي‌خورد و با زبان ما ارتباط مستقيم برقرار مــي‌كند. تــكنولــوژي‌هاي هرمنوتيكي با ظهور كامپيوتر و امكاناتي كه هم از نظر تصويري و هم از نظر كلامي تامين شده است، روزبه‌روز در حال گسترش‌اند و هر روز امكانات جديدي را براي بهره‌برداري از توان زباني‌ ما تامين مي‌كنند.
ادموند مونيه ـ فيلسوف فرانسوي ـ در تحليلي كه بعد از جنگ جهاني دوم مطرح كرده، به اين نتيجه رسيده است كه ظاهراً ما تاكنون در مورد زبان از ديد تكنولوژي غافل بوده‌ايم و به نظر مي‌رسد كه از اين به بعد روز‌به روز بيشتر از توان‌هاي تكنولوژيك نهفته در زبان ما استفاده خواهيم كرد. بنابراين در مقابل آن تجسم بخشيدن، در اينجا نوعي نسبت هرمنوتيكي مطرح مي‌شود.
 

نسبت ميان نظريه و مشاهده
مسأله ديگر نسبت ميان نظريه و مشاهده است كه در فلسفه علم مطرح مي‌شود. در فلسفه علم، مسائل بيشتر تحت تاثير فلسفه رياضي شكل گرفت و ساختار يا بازسازي منطقي نظريه‌هاي علمي مورد توجه اغلب فيلسوفان واقع شد. از ديگر سو گرايش تجربي يا پوزيتيويستي كه معطوف به مشاهده بود، اين مسأله را مطرح مي‌كرد كه: چگونه مي‌توان مفاهيم علمي را ساخت و نظريه‌هاي علمي را بيان كرد؟
نظريه غالب اين بود كه مي‌توان پله‌پله از "مشاهدات" شروع كرد و به "نظريه" رسيد و سپس در قالب آن نظريه، "قوانين نظري" را بيان كرد. در واكنش به اين نوع نظريه، فلاسفه ما بعد تجربي (Ppost Empiricism) معتقد بودند كه: چنين نيست و تا زماني كه نظريه‌اي در كار نباشد، نمي‌توان مشاهده درخوري انجام داد و مشاهدات به اين اعتبار به وقوع مي‌پيوندند كه ما صاحب نظريه‌‌اي باشيم، حتي اگر اين نظريه پيش‌ پا افتاده و شكل نگرفته باشد. نزاعي كه در اينجا پيش مي‌آيد، نزاع ميان نظريه و مشاهده و تقدم و تاخر آنهاست؛ يعني اينكه آيا ملاك، آزمون‌هاي علمي است و بعد نظريه يا ملاك، نظريه‌هاي علمي است و بعد آزمون علمي؟
اما در مورد فلسفه تكنولوژي نكته‌اي كه در اينجا از نظر تقدم و تاخر مطرح مي‌شود، در چارچوب روايت تاريخي از علم و تكنولوژي قرار دارد؛ به اين معنا كه در بسياري از روايت‌هاي حاكم، شما هميشه شاهديد كه وقتي صحبت از دنياي قديم و دنياي جديد مي‌شود، دنياي قديم شديداً آلوده به خرافات و انديشه‌هاي باطل است؛ اما انقلاب علمي اين دنيا را زير و رو كرده است و پس از آن است كه اين تكنولوژي شكل مي‌گيرد و موهبت‌هايي را براي ما تامين مي‌كند. در اين چارچوب، بديهي است كه "علم" مقدم بر "تكنولوژي" است و تكنولوژي آن چيزي است كه در پرتو اين علم تعين مي‌پذيرد.
تصوري كه در برابر اين ديدگاه قابل طرح است، اين است كه: چرا تكنولوژي مقدم بر علم نباشد و بر چه اساسي ما اين جنبه را در نظر نمي‌گيريم؛ به ويژه آنكه از زماني كه دنيا، دنيا بوده تكنولوژي هم بوده؛ اما در مورد علم، هميشه علمي در كار نبوده است. علم در نهايت علم دنياي يوناني است و يا به دنياي بابلي و جوامع ماقبل يونان بازمي‌گردد. در نتيجه عمر علم، عمر چنداني نيست كه بخواهيم از تقدم آن سخن بگوييم.
در حالتي كه علم مقدم بر تكنولوژي است، ادعا اين است كه: از نظر وجودي، انقلاب صنعتي در قرن ۱۸ به وقوع پيوست، در صورتي كه انقلاب علمي در قرون ۱۶ و ۱۷ رخ داد؛ بنابراين هم از لحاظ زماني و هم از نظر وجودي علم مقدم بر تكنولوژي است. ادعايي كه در برابر اين سخن مطرح مي‌شود، از آن هيدگر است. از نظر وي به اعتبار تكنولوژي است كه علم شكل مي‌گيرد، ولي از قضا علم در قرن ۱۷ تحت تاثير انقلاب علمي به وجود آمد و تكنولوژي متاخر است بر آن. ادعاي هيدگر ممكن است خلاف شهود ما به نظر برسد، ولي استدلالي كه مي‌كند، اين است كه: اگر ما امكانات لازم را براي وقوع آزمون‌هاي فيزيكي نداشتيم، نمي‌توانستيم مولد چنين علمي باشيم. در نتيجه از نظر وجودي معتقد است كه تكنولوژي مقدم بر علم است، اما از نظر تاريخي بالعكس است. "لين وايت" معتقد است كه تكنولوژي هم از نظر وجودي و هم از نظر زماني بر علم تقدم دارد. دلايلش را هم بر اين مسئله استوار مي‌كند كه اگر انواع تكنولوژيي مثل ساعت و عدسي‌ها وجود نداشت، تصور (notion) زمان نامتناهي و فضاي لامتناهي دنياي نيوتوني يا گاليله اصلاً ممكن نمي‌بود. بنابراين مكانيسم‌هاي كمكي بصري اين امكان را به انسان مي‌دهند كه بتواند فضاهايي را تجسم كند كه بسيار دور از ذهن به نظر مي‌رسند. از نظر زماني هم معتقد است كه اگر ساعت مكانيكي نبود تا زمان، تمام افعال ما را نظارت كند، اين امكان براي ما فراهم نمي‌شد كه مفاهيم اصلي ديگر مكانيك گاليله‌اي و نيوتني را براي صورت‌بندي انواع و اقسام قوانين به دست آوريم.
 

مسائل مطرح در فلسفه تكنولوژي
بخش وسيعي از مسائل فلسفه تكنولوژي مربوط به اخلاق است. امروزه تكنولوژي آنقدر گسترش و تنوع پيدا كرده و بر امكانات ما افزوده است كه در نتيجه ما بايد قدرت تصميم‌گيري فوق‌العاده‌اي را از خود بروز دهيم تا مشخص شود كه در هر مورد چه تصميمي بايد بگيريم و كدام تصميم سنجيده يا نسنجيده است؛ براي مثال در تكنولوژي‌هاي مرگ (Death Technology) و تكنولوژي‌هاي تولد (Birth Technology) براي تصميم‌گيري بايد ملاك‌هاي اخلاقي را مدنظر قرار داد. همچنين مسائل مختلفي كه در بيوتكنولوژي مطرح است، بازخوردهاي اجتماعي بسياري دارد؛ مثلاً كلونينگ يا مهندسي ژنتيك مي‌توانند كل توليدات اجتماعي، اقتصادي، غذايي و ... را تحت تاثير قرار دهند.
موضوع ديگر محيط‌زيست است كه بايد به طور جدي اين پرسش در مورد آن مطرح شود كه: با وجود بلايي كه بر اثر غفلت ما بر سر آن آمده است، چطور مي‌توان محيط‌زيست را دوباره احيا كرد؟ در حوزه آكادميك هم نقد فرهنگي را داريم؛ به اين صورت كه از كنار اين فرهنگ‌سازي‌هايي كه مي‌شود و اين فرهنگي كه شكل مي‌گيرد و صاحب نفوذ مي‌شود، نبايد بي‌اعتنا گذشت و بايد براي درك آنها كوشش كرد و انديشيد كه چگونه مي‌توان آنها را با توجه به تجارب تلخي كه در گذشته وجود داشته، مهار كرد.
مسائلي كه در اينجا مطرح كردم، ممكن است دور از ذهن باشند؛ اما وقتي در عرصه اجتماع وارد مي‌شوند، با سياست و نظام سياسي و چيزهايي ديگر گره مي‌خورند؛ به طوري كه اصلاً فكرش را هم نمي‌توان كرد عالمي كه در آزمايشگاه مشغول آزمايش است، لزومي داشته باشد كه به اين مسائل اعتنا كند. اما من معتقدم كه بايد آگاهي حداقلي نسبت به اين امور داشت و دائم در حال نقد آنها بود تا بدين وسيله تصور سنجيده‌اي از چنين موقعيت‌هاي پرمخاطره‌اي براي ما حاصل شود.

منبع: روزنامه اطلاعات، شماره ۲۴۵۹۵، سه‌شنبه، ۲۸ مهر ۱۳۸۸
 

 

نقل مطالب با حفظ حقوق معنوي انديشكده و با اشاره به مشخصات كامل مقاله بلامانع است.




 


   

 ۱۳۸۳© انديشكده صنعت و فناوري (آصف)
كليه حقوق براي انديشكده صنعت و فناوري محفوظ است.
طراحي سايت: آذرتاش پويا

 



شرکت ايده‌پويان شريف